پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
كل نظرات :
ایجاد صفحه : - ثانیه
سایت تخصصی دانلود کرک نرم افزار
وزارت امور خارجه-پل اطلاعاتی ایران و آمریکا
شبکه بین المللی همبستگی با مبارزات زنان ایران
کانون زنان جامعه ایرانیان متحد
یادداشت های یک زندانی فراری (-)
گروه های وب لاگ نویسان مبارز (-)
نشست گاه وب لاگ نویسان مبارز (-)
نام نویسی در سایت مرجع متخصصین (-)
اطلاعات جامع ایران و تهران (-)
پایگاه وب مرکز امور زنان و خانواده رئیس جمهور (-)
دانلوید ویندوز مدیا پلایر یازده (-)
پخش زنده شبکه های تلویزیونی (-)
بخشهایی از نامه سعد وقاص درباره فتح ایران
بسمالله الرحمن الرحیم
از طرف سعد وقاص خطاب به خلیفه مسلمین، عمربنالخطاب در مدینه.
اما بعد، حمد و ثنای خداوند را بجا می آورم كه به من عمر و نصرت داد تا اینكه بتوانم این روز را ببینم و مشاهده كنم پرچم اسلام در قلب پایتخت سلاطین ساسانی در اهتزاز است. من حمد و ثنای خداوند را بجا میآورم كه بما سربازان اسلام نصرت داد تا اینكه بتوانیم حكومت ایران را كه گفته میشد نیرومندترین حكومت جهان است ازپا درآوریم. من اكنون این نامه را در خیمهای می نویسم كه آن خیمه در وسط باغ قصر سلطنتی مدائن افراشته شده است.
اطاقهای این قصر مفروش از طلا است و بجای خشت در كف اطاقها طلا نصب نمودهاند ولی من تصمیم دارم كه هرچه در كف اطاق یا بر دیوارهاست را جمع اوری نمایم و با چیزهای دیگر برای تو بفرستم. در بعضی از اطاق های این كاخ مجسمههایی از مرمر و نقره و طلا دیده میشوند و من مجسمههای زرین و سیمین را با غنائم دیگر برای تو خواهم فرستاد تا اینكه تحویل بیتالمال بدهی….
كاخ سلطنتی مدائن خود شهری است بزرگ و قبل ار اینكه ما مدائن را مسخر نماییم سی هزار زن در قسمتی از این كاخ زندگی می كردند. علاوه بر زن های پادشاه ساسانی دختر بزرگ او موسوم به شهربانو یعنی برجستهترین زن كشور اسیر من شده و من او را با اسیران برجسته به مدینه نزد تو خواهم فرستاد تا هر تصمیم كه میل داری درباره آنها بگیری….
طلایی كه تا امروز نصیب ما شده بقدری است كه مسلمین میتوانند با ان عمارتی بسازند كه بجای خشت، در آن شمش های طلا كار گذاشته شود و آنقدر جواهر نصیب ما گردیده كه میتوانیم جوال ها را پر از جواهر كنیم و با ترازوی رومی آن را وزن نماییم.
ای عمربن الخطاب، من هنوز فرصت نكردهام كه شرح جنگ قادسیه را برای تو بنویسم و تو را از چگونگی آن جنگ مطلع كنم. در جنگ قادسیه قشون یزدجرد یكصد و بیست هزار سرباز بود و ایرانیان فیل داشتند و ما فیل نداشتیم. علاوه بر فیل ایرانیان دارای تیراندازان ماهری بودند كه جزو سكنه مشرق ایران محسوب میشدند….
پیروزی ما در قادسیه راه مدائن را بروی ما گشود و ما بسوی پایتخت پادشاهان ساسانی بحركت درآمدیم و آنرا محاصره كردیم. از اولین روز محاصره مدائن من میدانستم كه باید آب را بروی سكنه شهر بست تا از بی آبی مجبور به تسلیم شوند….
بعد از اینكه محاصره شهر شروع شد من در قشون خود انظباطی دقیق را برقرار كردم تا اینكه سربازان ما دچار وسوسه شیطان نشوند و خمر ننوشند. در مدائن و پیرامون آن شراب خرما بحد وفور یافت میشود و عادات ایرانیان تا امروز این بود كه در موقع صرف طعام جامی از شراب مینوشیدند….
دو روز بعد از آغاز محاصره دو نفر از سربازان ما در حال مستی مشاهده شدند…..امر كردم كه هر دو را گردن زدند و از آن موقع تا امروز كه این نامه را برای تو میفرستم هیچیك از سربازان ما شراب ننوشیده اند…..
در روزهای بعد، عدهای از روسای قبایل كه در بین النهرین یعنی سرزمینی كه بین دو شط دجله و فرات قرار گرفته زندگی میكنند نزد من آمدند و مسلمان شدند و گفتند ما نه فقط اسلام می آوریم بلكه حاضریم كه بكمك قشون تو علیع یزدجرد بجنگیم زیرا از ظلم این مرد و عمال او بتنگ آمدهایم……هرقدر كه محاصره مدائن طولانیتر میشد عده بیشتری از روسای قبایل بینالنهرین و كشاورزانی كه بین دو رود دجله و فرات زندگی میكردند اسلام میآوردند و حاضر میشدند كه بكمك ما علیه یزدجرد وارد جنگ شوند……
برای اطلاع تو ای خلیفه باید بگویم روسای قبایل و مردان قبیله آنها كه مسلمان شدند و بما پیوستند تا علیه یزدجرد بجنگند ایرانی و فارسی نیستند بلكه همه جزو سكنه بومی بین النهرین بشمار میآیند و اگر فارسی بودند شاید با آن سرعت اسلام را نمیپذیرفتند و بما نمیپیوستند……
وقتی حمله عمومی ما علیه مدائن شروع گردید ما از وضع دفاع سكنه شهر، میفهمیدیم كه در كدام قسمت سكنه بومی سكونت دارند و در كدام قسمت سكنه فارسی. در قسمت هایی كه سكنه بومی بسرمیبردند مقاومت اهالی شهر ضعیف بود و ما زود آن قسمت ها را اشغال میكردیم.. اما در قسمت هایی كه سكنه فارسی و ایرانیان اصلی بسر میبردند، مقاومت مردم شدید میشد و در بعضی از مناطق زنهای فارسی بكمك مردها وارد جنگ میشدند و عدهای از آنها بقتل رسیدند و در بعضی از مناطق ما تا آخرین نفر از فارسیان را بقتل میرساندیم تا بتوانیم منطقه سكونت آنها را مسخر كنیم……..
من در اولین جمعه ماه صفر قدم بكاخ سلطنتی ساسانیان نهادم و نماز جمعه را در آن كاخ خواندم….
وجوه نقد از خزانه یزدجرد و خزانههای موبدان كه تا امروز نصیب ما گردیده یكصد میلیون درهم است و سهم هر سرباز مسلمان كه در جنگ مدائن شركت كرده از غنیمت جنگی بقدری است كه تا آخرین روز عمر معاش او را تامین خواهد كرد…….
در هیچ موقع، سربازان ما با خلوص عقیده كه من اكنون در آنها سراغ دارم نماز نمی خواندند……
امسال از آن سال هاست و این هم موهبتی دیگر است كه خداوند نصیب مسلمین در ایران كرد.
منبع:
كتاب عایشه بعد از پیغمبر، نوشته كورت فریشلر، ترجمه ذبیح الله منصوری ، صص 301 الی 310، چاپ خواندنیها، تهران، 1343
مهربان
درود بر آزاد مردم زمین
18 تیری که در راه بود رسید
چتر مخوف وحشت بر سر شهر سایه افکنده
صبح است و فرزندان میهن کتانی به پا می کنند
دختری با مانتوی قرمز
دختری با مانتوی مشکی
و کودکانی که مشق تیر می کنند
با ترس از کنار « عزت ابراهیم نژاد » می گذرند
و احمد باطبی می شوند ،
در حالی که از به زبان آوردن اکبر محمدی وحشت دارند .
روزهای خوبی بود
بیشتر مبارزان دستگیر شدند
و با هر دستگیری هفتاد نفر دیگر با خبر شدند
راستی چند نفر باید دستگیر شوند ؟
تا هفتاد میلیون نفر خبردار شوند ؟
هفتاد میلیون با خبر اما ترسیده
این بار نه از مارهای ضحاک
که خود را از طرح اقتصادی دولت به رخ می کشد
و خیلی ها می دانند که با این طرح ذهنشان مشوش می شود
و ایشان را قدمی به مرگ نزدیک می کند
مارها ، مخ ها را می خورند !
دیگر کسی از مار نمی ترسد
ترس ما از دستگیری است
ترس ما از شکنجه است
و استخوان هائی که در پشت سیم های خاردار شکسته می شود
و دخترکانی معصوم
معصوم تر از چهارده معصوم
و مبارزانی رشید تر از سالار شهیدان
*****
18 تیر 1387 بامداد انتظار
بخشنده و مهربان
تلویزیون جمهوری اسلامی ایران ، مرکز پشتیبانی از غارتگران و بیگانگان ، در نمایشی مسخره ، توسط دو تن از نوجوانانی که حق ارشاد مردم ایران به ایشان و دیگر مجریان و همه فروشندگان میهن داده شده ، بهمراه یک آخوند ، مردم را پرهیز می دادند از دنباله روی کسانی که ادعای امامت زمان و یا نیابت امام زمان دارند ، پرهیز کنند . گرچه سران نظام اسلامی خود بدنبال امام زمان می گردند و برایشان فرق نمی کند که امام زمانی که ادعا می کنند و یا امام زمان های تقلبی به زعم حکومتگران ، مهم این است که هر کس از علم و آگاهی بهره ای برده باشد ، باید سرکوب شود و در صورت امکان نابود شود و چه بهتر که یکی از این متهمین و دستگیر شدگان ، امام زمان باشد .
بهمین دلیل اعلام می کنم که این کوچک خدمتگزار مردم ایران ، بدون ادعای پیامبری و امامت ، به همه علوم مربوط به راه و دین آگاهی دارم و راه خدا را می شناسم و باور دارم که در بین یکصدو بیست و سه هزار و نهصد و نود و نه پیامبر دروغ گوی قوم بنی اسرائیل از اسلاف و اخلاف اسرائیل ، از همه آنان بیشتر می دانم و مطمئنم که در بین ایشان فرد لائقی که خداوند اسرار خود را در اختیار وی بگذارد نبوده و همه آنان مورد خشم خداوند قرار گرفته اند بدلیل دروغ هائی که به خدا نسبت دادند و خدا از سر تقصیراتشان نگذرد .
پیامبرانی که هیچ نمونه نیکی در طول تاریخ از خود بر جای نگذاشتند و جز شر و فساد بر زمین نیفزودند .
این نوشته فقط بخاطر اعلام و آگاهی عزیزانی است که نوشته های کوچک خدمتگزار خودشان را پیگیری می کنند ، منتشر شده و بار دیگر هر نوع ادعای پیامبری و امامت را تا آخر عمر رد می کنم ، اما این دلیل نمی شود که برای پیامبران اقوام دیو پرست ارزشی برابر با یک ایرانی و یا خودم قائل باشم .
و تاکید مجدد بر دانشی است که مدعی آن هستم و این ادعا که هیچ پیامبری در علم و دانش دینی به گرد پای من هم نخواهد رسید و اگر کسانی در دنیا هستند که علم خدا ، پیغمبر و امام شناسی دارند ، می توانند با جمیع علوم و همه پیامبرانشان و امامانشان که مدعی زنده بودنشان هستند ، دسته جمعی بیایند و از دانش و دین شان دفاع کنند .
پیامبران منشا همه فساد ها و تباهی ها و دشمنی ها و مردم ستیزی های تاریخ بشری بوده اند و امیدوارم که بتوانم با دانش دینی خود به مردم بفهمانم که دین جز از راه شناخت ، دین محسوب نمی شود . دست از دین ارثی بردارند و این باور غلط پیشینیان که خداوند تنها دین منتخب تو ر ا دین خود قرار داده و تو فقط با ذکر چند کلمه و یا یک غسل تعمید وارد دین خدا شده ای و از شر انتخاب در امان خواهی بود، زهی بیخردی و گمراهی و نادانی و جهل و عقب ماندگی و تحجر که نتیجه ای جز باور سحر و جادو و پناه بردن به جمبل و رمل و کلاه بر بادی ندارد !
هر کس وظیفه دارد دینش را انتخاب و بپیماید و در بین مدعیان دین داری در جهان که خمینی سرآمد مؤمنین در ادیان « دیو » ستا بوده هرگز انسانی که خدا را شناخته باشد دیده نشده و این ها طراران و راه گره اندازانی بیش نبوده اند که آخور دنیا را به شناخت دین خدا ترجیح داده با توسل به دینی که نرفتند و نشناختند ، منشا فساد بزرگی در جهان شدند که پاک کردن لکه ننگ وجودشان مانند اسلاف دروغ گویشان کاری است بسیار سخت و پیچیده که جهل مردم را در پشتیبانی خود دارد و امروز وظیفه ما فقط آگاه کردن مردم است و بس .
برای خداوندی که بلیط سفینه رهسپار به سوی بهشت را به دو دقیقه حضور وعده داده ، چیز زیادی از تو نخواسته ! تو که ساعت ها وقت تلف می کنی تا بلیط یک نمایش و یا نمایش فوتبال را به چنگ آوری و تنها برای زرنگی ات در خرید بلیط ، ساعت ها فرصت حرافی و دهن لقی به خودت می دهی !
راه رو چرا دور می کنی ، خودتو چرا دور میزنی ، مظنون « مزنون » تنها راه نجات بشری شناخت راه است و بشر نمی تواند بدون شناخت راه ، به هیچ هدفی برسد و امروز جهان سرگردان است ، زندگی سرگردان است ، مانند تو و مانند هم میهنان تو و برای هم نوعان تو و برای فرزندان آدم !
مجلس محترم هم حکم بر تشدید سلاخی ها داد ، مهم نیست ، مهم آن است که تو ، ای هم میهن و ای هم نوع و ای خواهر و برادری که یادگار پدرم « آدم » که درود من بر او باد ، برای من هستی . من دشمن تو نیستم و از تو مزدی نمی خواهم ، به من نگوئید که پیامبران هم چنین وعده هائی دادند ، اما دریافت مزد به زورشان ابدی شده و امروز هر صدای حقی بر خلاف درآمد های حوزه های تبلیغی در ادیان و سرکوب آن به شدید ترین وجه ممکن و یا به اندازه حکم سوزاندن گالیله و یا سوزاندن « ژاندارک » که از پیروان راست کردار مسیح بوده اند ، توصیه و تاکید شده .
مهم تو هستی و نجات تو و آرمان من زندگی کردن توست در آزادی ، بدون آزارهائی از « ذهن = زن » که زن نباشی ، مانند پدرانت و مادرانت ، که زیر زندگی له شدند و طعم کردن زندگی را نچشیدند ! مانند همه مردم زمین ! مانند همه گمراهان و سیه بختان ، دوست داران راه های تاریک که باز تلبیس است در لباس « راه های روشن » ! و بنام خدا و دین خدا و یکصدوبیست و چهار هزار فرستاده که پیامی را بیاورند ! کدام پیام را آوردند ؟ تو از دین چه میدانی ؟ آیا معنای لغوی دین را می شناسی ؟ آیا معنای لغوی کلمات کلیدی دینت را می شناسی ؟ مثلا کفر ؟ شرک ؟ الحاد ؟ نمی دانم چقدر می دانی و تنها می دانم که دانشمندان تان هم نمی دانند .
یاحق
او
درود بر آزاد بانوان و دلاور مردان زمین و دوست داران ایران بزرگ
شاید من و تو دوست نداشته باشیم ، اما بعضی از صداها خاموش شدنی نیستند و یکی از این صداهای بلند که گوش تاریخ را کر و آزرده کرده و خواهد کرد ، فریاد لاله سرخ کوی دانشگاه « عزت ابراهیم نژاد » این مبارز آزادیخواه است که زبان شعرش در خدمت محرومین است و عزت ها هستند که منادیان سرکوب و خفقان تاب چشم در چشم شدنشان را نداشتند و ندارند .
در واقعه کوی دانشگاه ، عزت یک تنه در برابر مهاجمین قد علم می کند ! دست و پا و کت و کولش را می شکنند اما طاقت نگاه کردن به او را ندارند و آن حیوانات ، انسانیت به سیریی شکم و بهره مندی از فرصت تجاوز به جان و مال و ناموس مردم فروخته و در خدمت به اجانب به بهانه پیروی از دینی که نمی شناسند ، روپوشی فریبا و سحرانگیز که از شدت جادو کسی را جرات سئوال از محتوای آن نیست و به خریت ، چشم و گوش بسته در خدمت شیطان بودن را هدف آسمانی و الهی برشمرده اند ، با گلوله به چشمان عزت شلیک می کنند که دیگر تاب تحمل نگاه های سوزان یک مرد لر را در خود نمی یابند و باید شلیک کرد .
بله هم آنان که با همدستی در ستم و تجاوز ، اصرار دارند معاویه را به نام علی بر تخت بنشانند و معاویه هم نیک می داند که این حیوانات ، مگسانند گرد شیرینی و مانند اربابی که لقمه ای جلوی سگ می اندازد ، فرمان تمتع و غارت از مال و جان و ناموس ملت ها را صادر می کند و پیروان خود را محق می داند که به هرکس و هرچه دستشان رسید چنگ بیندازند و حلاوت غارت ، طمع در غارت پیشه گان انداخته فوج فوج در لشگر ظلم شدند و غافلند از روز بیداری مردم بزرگ ایران و مردم جهان ، از عقب نگاه داشته شدگان و آنان که وعده داده شده اند که وارثان زمین خواهند بود و امیدوارم این ارثیه قبل از ضایع شدن به مالک اصلی خود باز گردد.
امسال ما برای عزت عزیزمان نوحه و عزا سر نمی دهیم و با شادمانی از خدای سپاسگذاری می کنیم که دیگر عزت ما چشمش به روی محرومیت های بانوان شوی از دست داده در راه ضحاک ، کودکان یتیم ، نوجوانان درمانده و جوانان دردمند و خانواده های آزرده و رنجور از حاکمیت دیو که بر رکن و پودش ، درهم تنیده و از درودیوارش شر می بارد ، نمی افتد .
دیگر نیازی نیست تا با سخن ور برود و شعری بسراید که درد دل من باشد و درد دل تو و درد دل ما ، افسوس که دل ها در گرو سحر و افسون به بند کشیده شده اند .
دیگر عزت نمی بیند دختر درمانده ایرانی ای را که در نگاه هزاران انسان خنثی و محو از خیابان ربوده می شود و در مخوف ترین سردابه های نمور از ادرار بندیان به اجبار وادار می شود .
دختر دانشجو را جبرا به دفتر معاونت دانشجوئی می برند و چون مکر می کند تا از بند دیو برهد ، دیو بارهگان از هر تریبون و بلند گوئی مدعی شدند و فتوا دادند که : معاونت محترم به دیدار روی زیبا مسحور گردیده و بر دیوانه حرج نیست و اما دختر گناهکار را وادار کنید تا آرزو کند ای کاش با صد معاون تن به زور می داد و یک شب گرفتار این مردم خبیث و انسان خوار نمی شد و شب ها را طولانی کنید تا مراد دل رهبری حاصل شود و آب خنکی شود بر جگر گز گرفته اش ، تا آدمیزادگان بدانند سلطنت دیو را سستی و کاهلی نشاید !
زیاده خواهان با تمام قوا بر علیه طبیعت قیام کرده اند و هر کس تیشه ای به ریشه طبیعت مسموم می زند و طبع رزاق ، یاران و مدافعان خود را طلب می کند و اگر یاری کننده ای نباشد همگان به خشم طبیعت خواهند سوخت .
دانائی مانند تیر زهر آگینی شده است که دل ها را آزار می دهد ، همگان دانائی گریز شده اند و شاید حق را از منظر پیشینیان می بینند که :
قوم گفتند ار شما سعد ِ خودید
نحس مایید و ضدید و مرتدید
جان ما فارغ بد از اندیشه ها
در غم افکندید ما را و عنا
*****
ذوق جمعیت که بود و اتفاق
شد زفال زشتتان صد افتراق
طوطی نقل و شکر بودیم ما
مرغ ِ مرگ اندیش گشتیم از شما
چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم؟
تو رخت زندان تن ات، وُ من تماشا کنم؟
استن این عالم ای جان غفلت است
هوشیاری ، این جهان را آفت است
تا روزهائی روشن و روزگاری روشن و راهی به روشنائی خورشید که هیچ خفاشی قادر به خاموش کردنش نباشد و به بزرگی خویش استوار باشد نه به تبلیغ دیگران . جاذبه باشد تا تهاجم .
یاحق