تبلیغات
سه  ماه یکصد هزار  امضا به پارلمان اروپا رهجویان گمنام
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .

نظرسنجی
آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ
لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما


لوگوی دوستان

آمار وبلاگ
امروز : جمعه 15 آذر 1387

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

جمعه 22 شهریور 1387
درد دلی با مدعیان مبارزه برای ازادی و نجات میهن

مهربان

درو بر شما

سابقه روشنفکری در ایران باز می گردد به سابقه پیدایش این لغت در زبان ایرانی .

 زبان از نفس افتاده فارسی و آلوده به ویروس و انگل های وارداتی از زمان ظاهر شدن مبلغین مذهبی در سیستم دینی حکومت ساسانیان .  به نام زرتشت و به کام ستمگران و مبلغین تا امروز !

در تکرار ،  تاریخ شاهد سلطنت مبلغ هائی شبیه به مبلغان  زرتشتی در زمان ساسانیان است و آن نیت های پلید در طبقاتی کردن جامعه و وضع حقوق مجزا نه در قانون و نوشتار که در عمل و بهره مندی از حق طبیعی اشغالگری و چون ما مردمی با حافظه ضعیف و سست تاریخی هستیم و زود باوری و زود بازدهی و کلاه بر باد سپردن ، از هنرهای دیرینه مان که از هم نشینی با اجانب لذت می بریم و در طبق اخلاص از ریشه مایه میگزاریم .

 البته در پس نقاب دوستی و چنان گذشت که بیگانگان مهاجم ، در کنار مردم ما زندگی کردند و از زندگی لذت بردند و برچسب آقائی و سیادت را با خود حمل کردند و می کنند ، اما آقائی ما را برای خودمان هم باور ندارند که برای هر شل وادادنی ، سفت خوردنی هست و چه سخت بود این وادادگی ساسانی زرتشتی !

عامه مردم ما از حکومت ها هیچ نمی خواهند و همه خواست عامه بود شرائطی است  که هم چون بردگان کار کنند و در ازا ، به حاکمان احترام بگذارند و بر پاشنه های ایشان بدوند و پاچه خوار و مجیز گو باشند .

 به یاد آورید روزگاری که عرب مهاجم و غارتگر ، از غارت و غنیمت ، طمع ایران در دلش زنده شده و جاسوسان از ایران اخبار را به صحرای عربستان بردند .

 تحلیل گرانی هم چون علی بن ابیطالب ، بررسی کردند و موقعیت گسست مردم از حاکمیت و روحانیت خونخوار را  و برنامه ای غافلگیرانه تدوین کردند و در این رهگذر از همه قبائل غارتگر صحرا یاری گرفتند و از هیچ جنایتی فروگزار نکردند .

بکمک ستون پنجم نفس نحس در مردم ساری کردند و بدروغ دین غارتگران را اسلام و اسلام را رحمت گفتند !

 این همه تجاوز و خیانت به نام اسلام و باور 124000 پیامبر یهودی و خدای قوم یهود و جحود و مسلمان و این مردم درمانده و محروم از حق انتخاب دین !

مردمی غارت شده به دروغ محمد در قبول اسلام .

بردگی و کنیزی و دیدن تجاوز به کودکان و نوجوانان ایرانی !

عرب موش خوار و این بی غیرتی ها که ما یدک می کشیم .

روزگاری ما را به شمشیر به اسلام خواندند و وارد شدیم .

روزی دیگر  با چماق به شیعه خواندند و باز تابع شدیم و امروز نیز غارتمان کردند و ساکت شدیم !

اگر صدای فریادی هست در وابستگی و فروش مردم و میهن نهفته است که عامه خود را بخواب زده و خواب روزهای طلائی گذشته رامی بیند !

مردم ما باور کردند که ابراهیم حق داشته به کنیز خود تجاوز کند که الله حکم آزادی تام در چگونگی رفتار با برده و کنیز را به مالک این مظلومین بی صدای تاریخ اعطا کرده است .

 هر صاحب کنیزی می تواند با کنیز همبستر شود و اصولا هیچ محدودیتی در تجاوز به کنیز و برده و فرزندانشان برای پیروان ادیان الهی و ابراهیمی به گوش نرسیده و توصیه نشده است !

ما ایرانیان که زنان و فرزندان مان به غارت اعراب رفتند ، تاریخ و پیشینه مان بدست این قوم حرامزاده و غارتگر از میان رفت تا سابفه دین حق روی زمین از میان رفته پوششی شود بر راه روشن گذشته مردم ایران و تقلب و ترجمه عرب که زرتشتیان سه قرن مردمرا از حقیقت راه دور نگاه داشته ، راه به فراموشی رفته بود و مردم از خداشناسی به زرتشت پرستی رسیده ، از زشتی های جامعه طبقاتی رنج میبردند.

فراموش کردیم که خدای آفریننده در ایران ده هزار سال مورد احترام و ستایش بوده و در احترام به خدای آفریننده ، مردم ایران به این  باور رسیده بودند ، که ، او ، بعد از امضای عهد قدیم که با آتش در خلق ماده به یاد خود بسته بود و عهد جدید که با آدم در کسب روح به یاد خود بسته بود ، فرمان بشو را صادر و به خویش بازگشت .

 با او هم پیمان شدند که به راه غیر نروند و جز به شناخت قیام نکنند که همه این هستی  برای شناخت پدیدار شده  .

 تنها خود شناسان و رهروان شاید توانستند ، خرک لنگ ز گردون بجهانند .

امروز تنها با شناخت حقیقت دین و راه است که پی برده میشود ، چه کسانی به بشر خدمت یا خیانت کرده اند .

 این کوچک با جرات به شما اعلام می کنم که بعد از کوروش بزرگ هیچ انسان راه شناس و دین داری بر زمین ظاهر نشده است که بتوان مقام آدمیت را به او اطلاق کرد ، از شناخت ، حتی شناختی نسبی ، از راه و دین و اخبار واصلان طریقت دروغی افسانه ای بیش نیست که راه تاریک بوده و عالم روشنگری در وجود نیامده است تا حق خلقت را ادا کند و حقایق را روشن و مهر خاتمی باشد بر رنج .

روزگاری امثال سعدی و حافظ و مولوی را مردمی عارف و راه شناس فرض گرفتیم و همه باور های اسلامی مان بر پایه تائید این بی ریشگان بوده که علم به کلام نجس عرب آلوده کردند ، که مردم باور کردند اسلام دین حق است و چرا ؟ از کجا ؟ به کدام دلیل ؟ نمی دانند ! که بزرگانشان مؤید اسلام و غارتگری ها و بی دادگری هایش بوده اند .

آنان که این نادانی ملی را بر پایه باور و تأئید زشت و نسنجیده شان استوار کردند و خود را اندیشمند مسلمان و نه ایرانی معرفی کردند  و اصولا از ایران و شناخت بهره ای نبردند ، مگر در حد نظر ، گرچه مولوی از سمت استادی و خلیفه العلمائی در جهان اسلام استعفا داد و از دین پلید توبه کرد ، اما ماندن در اسلام و باور یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر جحود بنام فرستادگان خداوند آفریننده ، از مصادیق نا آگاهی و بی خبری این مفت خوران مسلمان بوده است که همه عمر از سفره مردم زحمت کش تغذیه و غارت کردندکه راه را با سرمایه ملی بشناسند و به مردم معرفی کنند و چنان کردند که شاهد هستید .

امروز هزاروچهارصد سال است که از قافله رفتگان ایرانی هیچ کس به بهشت نرسیده و هیچ ایرانی نتوانسته است بلیطی کوچک برای سوار شدن به سفینه نجات تهیه کند که دروغ گویان حسین را سفینه نجاه خواندند و به امامت مردگان دعوت کردند تا امام های زمان و راهنمای دوره ها در میان مردم نادان ، درمانده و تنها بمانند و با چماق ارتداد خفقان بگیرند که ایرانیان از حق انتخاب دین و ارتباط با خدا محرومند.

خود پیامبر مسلمین کسی است که از حق ارتباط با خدا محروم بوده و پیام های خدا را از مردی گبری « جبری » و  از پیروان مانی و معتقدان به جباریت خدا دریافت می کرده و خود محمد به راستی بر این نکته تاکید دارد .

امروز نجات میهن در گرو شناخت و بررسی دقیق تاریخ ایران و مذهب در جهان است . آنان که هم چون میهن فروشان مسلمان که ، کشور به جهل و جادو فروختند و بدون گرفتن پند و اندرزی از تاریخ  باور کردند که خداوند آفریننده ، الله است در حالیکه  در متون اسلامی  الله هم نماینده خدای خالق و اسم اعظم معرفی شده و اگر نبود خداشناسی ایرانیان ، الان خدای زشت ، اخمو و پشمینه پوشی با دست های بلند و میلیاردها چشم و گوش روبرو بودیم و در نهایت هر کسی الله ای جداگانه برای خود باید می ساخت .

ریشه تاریخی الله باز میگردد به  « آسورا » که در تغئیر زبان و لهجه به یهوه در عبری و الله در عرب مشهور شده .

این الله همان خلیفه خدا و جانشین خدا در اکتساب روح بوده ، که به تلبیس عرب لباس به ابلیس عاریت داده و خود بدیار مردگان سفر کرده است .

 برای انسان هائی که با مراحل دریافت روح آشنا بوده اند ، راه به نیکی روشن است  و الا دروغ روحانیون مسلمان در بی نتیجه کردن معنای لغت ، چنان گسترده است که تفکیک و جدا سازی آن کاری است عبث و بیهوده .

روحانیون کلماتی مانند کفر و الحاد و شرک  را به یک معنا می خوانند و چنان در این معنا سازی ها فرو رفته اند که دیگر خود قادر به تشخیص ریشه کلام نمی شوند و چنانکه در برابر سئوال ، که معنای کفر چیست ؟  جواب خواهند داد  : شرک والحاد و ارتداد و بی دینی و در حقیقت این گونه نیست .

این قوم حتی جان و روح را به یک معنا گرفته ، بر جان حیوانی خویش برچسب روح زدند به همان گونه که با انگ زن بر خانم ها ، صفت زنانه خویش پوشیدند .

 برای هر کلام خارجی معنائی به فارسی باید باشد و کلماتی که متاسفانه نه تنها ترجمه بفارسی  نشده که از معنا تهی گشته  و بار معنائی خود را از دست داده ، خنثی شده  اند . 

 اکنون از هر ایرانی سئوال کنی که ، ابلیس یعنی چه ؟ بسرعت می گوید « شیطان » ، در حالی که ابلیس شیطان نیست بلکه ابلیس کسی است که در لباس دیگری فرو رفته ، به تلبیس در نقش دیگری ظاهر شود .

بنیان ابلیس بر زمین از هارون وزیر موسی است که خدای معجزه گرش قادر به درمان لکنت زبان پیغمبر خود نشده اجبارا  وزارت هارون را برای موسی در سخن گوئی  می پذیرد ! 

 در حالی که ، یک انسان راه شناس و به خدا رسیده به نیکی می داند راه خدا نه شریعت که طریقت است و طریقت راه مردان مرد و مقوله ای طی کردنی است .

چگونه شمشیر قاتل را در رواج دین اسلام تائید کردی و مهاجم را دوست شمردی و رضایت دادی به غارت جان و مال و ناموس مردم ایران ؟

و چه غافل بودیم از گنج های بی شماری که از ایران به عربستان سرازیرشد و اساس مفت خوارگی ها و زن بارگی های عرب حرامی را فراهم نمود تا ابد .

 بردگان و کنیزان ایرانی و خوبرویانی که گرفتار الله ، این حیوان خونخوار و متجاوز و پلید شده در سخت ترین شرائط روزگار عدالت را تجربه و تعریف کردند .

ابولولو بزرگ مرد ایرانی که عمر را به هلاکت رساند ، یکی از بردگان گرفتار جهل و نادانی بود که در توهم اسلام دین خداست ، کشور به تاراج اجنبی حرامزاده سپردند و مزه اسلام را بخوبی با جسم و جان درک کردند .

تقریبا شبیه به خود ما و درک حکومت عدل علی ! در زمان حاضر .

 اکنون هزاروچهارصد سال تجاوز و غارت و کشتار و خونریزی و این سه دهه صدها هزار ایرانی بهلاکت رسیده و میلیون ها ایرانی آواره و نقشه قتل عام ایرانیان در صورت نفی نظام ، از برکات حکومت الله و تاوان باور زشتی که حق هاجر را سخاوتمندانه به ابراهیم  بخشیدیم تا از خانم ها کمتر نباشیم در استقامت و بردباری !

الله چیزی نبود جز بت بزرگی که ابراهیم تبر بر شانه وی نهاد .

در روزگار سروری قریش و کلید داری هاشمیان بر بت خانه ، عبدالمطلب که خود بنده بتی بنام مطلب بود ، الله را بت فرزند خود خواند و او را « عبدالله  » نام گذاشت .

الله در  روزگار اوج تجارت بر گذر ابریشم ، توسط ابوسفیان و شیعیانش جایگاه خود را از دست داده و با مرگ عبدالله به انبار بت ها سرنگون شد .

 لات  و هبل و عزی ، این بت های اموی در راس بتکده و بر جایگاه بت بزرگ قرار گرفتند .

 کلید کعبه از خانواده محمد هاشمی به خانواده سفیان اموی منتقل شد .

 محمد آواره و راه نشین شده بر صفه ای   روبروی خانه خدیجه ، بر گذر ابریشم سکنی گزید .

خانه خدیجه تنها خانه بدور از شهر مکه و محل عیش تجار جهانی بود .

خدیجه و خانه ای برای شب زنده داری های عیاشان سرمایه دار ! خدیجه و ثروت بدست آمده از فعالیت های خدماتی اش به  کاروانیان ! او که از حضور محمد « مزنون » و نگاه های فرصت طلبانه اش بستوه آمده ، از سر عجز پیامی برای محمد فرستاد .

 محمد تو دیگر آن جوان کم سن و سال نیستی و تو به مرز سی سالگی وارد می شوی ! آیا نمی خواهی مانند  همه مردم صاحب زندگی ، زن و فرزندی شوی ؟ نمی خواهی سروسامانی بگیری ؟ تا کی علافی و راه نشینی و دریوزه گی ؟ 

محمد در جواب به واسطه می گوید : (قریش حق سیادت و آقائی بنی هاشم غصب کرده و کلید کعبه که امروز باید در دست من باشد در دستان ابوسفیان است و من از همه حقوق اجتماعی خویش محروم ، در مکه جائی ندارم و برای تجارت سرمایه ای ) !

خدیجه که از حضور محمد بر راه خسته شده و همه راه های زندگی قدیم را بسته می یابد و این پیر جوان مزنون عرب که داغ زنان زیبا بر جگرش مانده و شب و روز مثل همه شما در ذهن خود به معاشقه با زنان و دختران رهگذر و قبائل اطراف می گذراند و در پی راهکاری است تا داغ پانزده سال خود ارضائی را به غارت و غنیمت مرهم شود . او هر روز شاهد رفتن تجار ثروتمند به درون خانه خدیجه بوده و می دانسته که آن دختران زیبا روی که در خدمت خدیجه صف به صف ایستاده اند و مهر کنیزی بر پیشانی دارند ، همان وسائل عیش و نوش رهگذران و سرمایه داران تاجرند .

او هر روز بر دامنه آزارهای خود می افزاید و راه خدیجه را به گفتگو باز می کند و خدیجه به محض شنیدن این نکته که محمد گفته ، سرمایه ای برای تجارت ندارم ، سرمایه ای در اختیار محمد می گذارد و می گوید فدای سرم ، این مزاحم از نزدیک خانه من دور شود ، پول چه اهمیتی دارد !

و محمد در اولین دیدار از نزدیک با خدیجه ، خدیجه را به این صرافت انداخت که ای بدگ نیست ، که جان خویش بر این طمع باطل نهاده در فقر و فلاکت از دنیا رفت .

این جوان آواره عرب که در کنار آتش و راه نشینی و دوری از حمام و نظافت هم چون الماسی در لجن بوده که از نظر زنان شهوتزده عرب و این عطش شهوتی که از گرما و پوشش بر ایشان غالب بوده ، پنهان مانده  بود ، شهوتی که عرب را به صرافت ، زنده بگور کردن دختران خود انداخته و نابخردانه اعمال میشد .

سال های طولانی راه نشینی و ارتباط با رهگذران از ملل مختلف از محمد بی  سواد ، انسانی روشن و آگاه و مسلط به زبان های مختلف ساخته  .

 محمد در ارتباط با رهگذران و خدم وحشم کاروان ها یبه همه فنون و علوم زمان تا حدودی آشنائی پیدا کرده است .

امروز همه ایرانیان در این باور غلط که : اسلام به ذات خود ندارد عیبی ، هر چه عیب هست از مسلمانی ماست ! به اسلام وجاهتی غیر منطقی داده و این منطق زشت تا جائی پیش رفته که  ، فعالیت های حقوق بشری و برابری را تحت تاثیر جادوی خود قرار داده و همت بزرگوارانه هاجر این کنیز قوم یهود و یهوه در تحمل هم خوابگی پیرمردی مزنون و لعین و تحمل نه ماه بارداری و تولد فرزندی که اسماعیل نام گرفت و شدائدی که تحمل کرد .

تجاوز ابراهیم به این کنیز سیه بخت ، آتش خشم ساره را برافروخت تا ان جا که  به جادوی رمالان و جادوگران و دعا نویسان به خلوتی رفته و به  شیوه معمول دعا نویسی ، زیر ناف وی نوشته شد تا تحریک و ارگاسم پدیدار گردیده نطفه منعقد شد،  یحیی بدنیا آمد تا زبان ساره بر ابراهیم غلبه یافته و فرمان گم و گور کردن هاجر و اسماعیل را صادر کند.

 ابراهیم این مرد متجاوز مدعی پیامبری ، این کنیز به غارت رفته را و آن کودک بی پناه را نه به دهکده ای و شهری در آن اطراف ! یا نزد پسرعموی مدعی پیامبری خود لوط در همان نزدیکی ، بلکه به صحرای سوزان عربستان برده و بدون هیچ آذوقه ای از آب و نان رها می سازد و این جنایت کبیره و زشت را به اراده الله نسبت می دهد .

سال ها بعد از زنده بودن این زن و فرزند آگاه می شود، و زنّ حرام بودن یک تجاوز به زنی بسته ، محکوم و مظلوم ، وی را بر آن داشت تا کمر همت بسته به صحرا و از ننگ وجود فرزندی کنیز زاده رهائی یابد که اگر بنا بر قربان بود ، یحیی قربانی ارزنده تر و عزیز تر وی بود تا در راه خدا هبه گردد و اگر راه خدا مایه گذاشتن از جان دیگران است که امروز هستند مردمی که فرزندان خود را به جرم داشتن دندان و طبع انسانی ، زنده بگور می کنند .

در نگاه نگران این زن ، اسماعیل را به کوه میبرد ، این کودک کنیز زاده تاریخ ظلم ، ستم و بی داد ، به احترام پدر و تربیت مادر ، با سکوت به خنجر پدر نامرد ، بر گلوی خود خیره شده و چشم در چشم پدری می دوزد که وی و مادر درمانده اش را سال ها پیش در صحرائی سوزان و خالی از زندگی رها کرده و اکنون نیز دارای حق پدری است و از حقوق پدر جحود ، مالکیت جان و مال و ناموس فرزند !

 شاید آن جا این پدر سنگذل و بیرحم و در حقیقت مزنون ، تلنگری بر وجدان نداشته اش خورد و دست از این عمل پلید کشید.

همه کارهای او را به خواسته خدا نسبت می دهند ، در حالی که جگر گوشه حقیقی ابراهیم ، یحیی پیامبر است و اگر سخن از قربانی در راه خدا باشد ، اسماعیل  گاو زرد و رنجوریست که یهود به درگاه خدا تقدیم کرد و یحیی آن گاو پروار و خوش پرورده ای که لائق قربان است .

 نفهمیدیم ، !

برای اولین بار در تاریخ بشر راه روشن و همه زوایای پوشیده و پنهان راه برملا شده و امروز روز رسوائی دروغ گویان ، ستمگران و غارتگران تاریخی است که پشتوانه ستم ستمگران امروز بر مردم دردمند و خسته زمین شده اند .

 در سایه افسون ، بنام راه ، به کام خویش ، میلیون ها انسان را در دام دیو به جهنم دنیا و آخرت وارد کردند و از قافله پیروانشان کسی به رستگاری نرسید ، مگر به توهم و خیال  !

عزیزان من حق زنده بودن آن است که به نیکی این درجه از رشد و شناخت را درک کنی که پیروان ادیان ابراهیمی از حق زندگی و انتخاب محرومند .

 چرا شما از این حق محروم هستید و لیاقت زندگی کردن به شما داده نشده ، به جهت باور های غلط قوم جحود و نیات زشت قوم مزنون و مشکوک در لوای خواست خدا که خداوند ِ افرینشگر ، زندگی را برای کردن و لذت بردن آفریده است .

هر کس که خود را از حق زندگی ساقط کند و در خود ظاهر و شناخته نشود و تنها بماند « زن » و شک و تردد ، سهم آتش و شعله مرکزی و حرارت موتورخانه ای است که وظیفه آرام بهشت برای فرزندان آدم را به عهده دارد و این از عهد قدیم است . و راه نجاتی نیست جز به انتخاب راه !

در انتخاب راه ، همین بس تا بفهمیم دو راه بیشتر نیست ، آن که به طبع خلقت در اسارت زن و شیطان باقی مانده و مزنون از دنیا می رود ، زندگی این جا و آن جایش در رنج است و هر که بر زنّ غلبه کند به سفینه عقل وارد شده از رنج دنیا و عقبی رهائی می یابد .

امروز دین  و راه خدا ، روشن است و عمر جهالت و گمراهی بسر آمده . دوره هارونیان مزنون و ملبس به لباس غیر به آخر رسیده و روزگار مرگ ابلیس فرارسیده است .

این جستار ، هشداری است که به تمام مبارزین و گروهک هائی که کمر همت بر شقه شقه کردن این مردم بسته اند و با خیال باطل جلب اعتماد مردم خود را فریب می دهند ، قبل از پشیمانی به خود آمده و نجات کشور را در سرلوحه خواست و عمل خود قرار دهند که اهریمن در صدد محو ایران بزرگ روز شماری می کند و مزدورانش دستی بر تنور دارند و همه به جهل آنان که سی سال پیش با خیانت به مردم ایران  ، انقلاب بزرگ ملت ایران را بدست دزدان و غارتگران سپردند و خود به وابستگی سیاسی و دینی فرو رفتند .

 شرائط را برای دزدان انقلاب فراهم شد تا بنام سرکوب دشمن ، فرزندان جستجو گرمان را در مسلخ بی داد سر بریدند  و به دختران معصوم ما تجاوز کردند .

آنان که مردم را دسته دسته و گروه گروه می خواهند ، فرزندان شیطان و دشمنان مردم ایران هستند .

دوران مرده پرستی و تحجر در زمین رو به افول است و راه مردان مرد ، راهی است که در هر نفس نو و تاره شود .

چنانکه شما مزنونین ، به طمع حکومت بر این مردم ، در سایه اجانب کمین کرده اید ، باید بشنوید  : زهی نادانی و جهل ، زهی گمراهی و فریب ، از همه مهمتر خودفریبی ! که فریب دیگران سابقه بلندی  در راه ها دارد و آخرین نمونه یک حکومت بر بنیان مکتب هفتاد سال سایه سرد مرگ بر زمین از ناحیه شوروی بود و امروز ایران و اشغالگران مسلمان !

 اما خود فریبی دردی است بی درمان ، امروز می بینید که ما باید در دو جبهه با دشمن داخلی که جهل و نادانی است و با دشمن خارجی که وابستگی است مبارزه کنیم و از پس و پیش نگران باشیم تا کدام نامرد بزند و این اصرار زشت بر تفرقه و تشتت ، وقتی می دانیم که مردم به وابستگان اقبال نخواهند کرد .

از بی راهه باز گردید، باور کنید که امروز نیاز به دانش به مارکس و انگلس و علی و محمد ، نیازی است مصنوعی و تزریقی که توسط غارتگران بین المللی ، در ما فرو رفته تا چشم حقیقت بین مان کور شده ، کبکی شویم که با فرو کردن سر در برف خود را از چشم شکارچی در امان ببینیم .

آنان که به صرف گوشه ای از ثروت و سرمایه های این ملت  ، شما را به اسارت خود برده اند و بدشمنانی در لباس دوست  بدل کرده اند ، تاوان رفتار های زشت هزاروچهار صد ساله خود را پس خواهند داد ، اگر از تفرقه دور بمانیم و طرح راه های عدیده بپرهیزیم و فعالیت های مذهبی مان را بگذاریم بعد از پیروزی و نجات کشور .

در روم کنفرانس های اینترنتی و جمعیت های سه ، چهار نفری ، وقتی  از خدا می گوئی ، کسی که خدا را در مخالفت به خواسته های سرکوب شده غریزی اش شناخته ، فریادش بلند می شود که ، خدایت را بردار و از این جا برو ، ما خدا را در خود حل کرده ایم و به طبیعی بودن آفرینش اذعان کرده ایم و نمی فهمد مردم کوچه و بازار را و ساکنان ده و قصبه را !

 سخن جدید تر و بدیع را نمی پذیریم ، خصوصا که گوینده سخن ایرانی و از ایران باشد ، بدون مارک خارجی ، در حالی که اگر ، امروز علما و دانشمندان شما زنده بودند ، از سخنان روشن  پیروی می کردند .

 آیا نیست در میان شما انسان با سوادی که لااقل فیلسوفش بدانید و باورش داشته باشید و به مناظره ای دعوتش کنید ، شاید روشنی ها بر سیاهی غلبه کنند تا راه نمودار گردد .

یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر و هواداران و حواریونشان ، همه تاریخ را در حصار تحریفات خود حفظ کردند ، راه خیر و سعادت را بروی  بشر بستند و اساس تفرقه و تشتت را بر زمین بنیان گذاشته ، جنایات بشر را رقم زدند و طبیعت را سوزاندند .

 اکنون همه سرمایه های بشری در خدمت تسلیحاتی است که ما برای کشتار یکدیگر خرج می کنیم و حکومت جهان را بدست تولید کنندگان اسلحه های کشتارهای جمعی سپرده ایم و می نالیم از حکومت خود فروختگان بی ریشه و ظلم بی حدشان و غافلیم از اربابان پشت پرده و عروسک گردانان این بساط خیمه شب بازی !

امروز سیاست جهان خواران بر تفکیک جهان بدو قطب غرب و شرق و غربی و شرقی  تعلق پیدا کرده و در این رهگذار ، سیاست های ششصد ساله انگلیس و اذناب حرامزاده اش در سراسر جهان از کاخ سفید و اورشلیم و واتیکان ، با طرح نقشه راه ، آینده ای موهوم و خطرناک را برای بشریت ترسیم کرده و در این نگرش ، هیچ مصلحتی برای زندگی در نظر گرفته نشده است ، جز مصالح سرمایه داران زمین و قدرتمندانی که قدرت را در سایه خرید انسان های سست عنصر و خودفروخته بدست آورده و از این سست عنصران بی خاصیت جلاد می سازند و گردن بشریت را می زنند و جوخه های دار بر پا می کنند و پشتوانه همه بی دادگری ها و ستمگری هایشان « الله »بوده است  و یهوه و ستاره داود ، این مثلث شوم تباهی و مرگ !

عزیزان لب مطلب ادا نشد و این فرصت بسیار کوتاه است در برابر میلیاردها صفحه کتابی که در حقانیت پیامبران قوم جحود نوشته شده و این تاکید بر قوم جحود ، انکار کنندگان معجزه طلب بودند که  هرگز به راه حق وارد نشدند .

 اگر پیامی برایشان رسید ، آن پیام را به محض مردن صاحب خبر ،  در لفافه « زنّ » پیچاندند و باور تسلط بر « ذهن و زن ّ» را در میان بشر به یک حقیقت مرده تبدیل کردند که دیگر عرفان و عرفا و شناخت و راه هم ، قادر به نجات بشر از شر شیطان نشود .

به حوزه های علوم دینی در جهان و مخارج کلان آن ها توجه کنید !

ابلیسی در واتیکان ، به تلبیس در لباس ، عیسی فرو رفته و با صرف این هزینه های هنگفت که از هزینه های یک کشور واقعی بیشتر است ، قرار بوده که دنیا و آخرت مردم را تضمین کند ، به علم و روشن بینی در امنیت خیال !

و نتیجه ، زمین و موقعیت فعلی اش !

خون ، جنگ ، سرکوب ، تجاوز ، جنایت ، وحشیگری ، اعدام ، سنگ سار و ...............

کدام حلال زاده ای حاضر است در جمعیتی شرکت کند که با سنگ به سر و روی انسان درمانده و بزنجیر کشیده ی هم میهن خود بزند ؟

آیا این انسان های زننده سنگ ، همان « مزنونین » ی نیستند که در ذهن و ضمیر خود با محارم هم سکس داشته و هم خوابگی کرده اند ؟

این انسان ها همان کسانی نیستند که در خیال و اوهام ، بی نردبام بالا می روند و بی اذن دخول می کنند ؟

این حرامزادگان نابخرد همان حیوان هائی نیستند که با نظر بازی بر نوامیس یکدیگر ، اسباب شل شدن کمر و قدرت خود را فراهم می کنند تا در نزدیکی با همسران خود بسرعت ارضا شده و انزال منی کنند ، بدون آن که به نیاز هم خوابه خویش توجهی کرده باشند ؟

و این زنان درمانده و مجبور از همسر به رضایت نرسیده همان زنان هرزه و تن فروشی نیستند که برجستگی های بدن به نگاه حرام می بخشند و این پارچه های  سیاه ! نشان شیطان پرستان تاریخ نبوده و نیست و اکنون این کشور سیاه جامگان ؟

 روپوش سیاهی که به خیال حفظ ناموس بر تن نوامیس خود می کنند تا در حرارت و تحریک ، در بن بست فعلی نظام جمهوری اسلامی راهی  جز پناه بردن به مساجد و اماکن مذهبی باقی نماند !

نوشته شده توسط علامه ساعت 07:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ پراکنده ,

ویرایش شده در شنبه 23 شهریور 1387 و ساعت 12:09 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

جمعه 22 شهریور 1387
چگونه باور کردی ؟

هرگز فکر کردید که چرا ایرانی ها به این باور مرده‌ی قوم یهود ، دامن زدند و پذیرفتند که خداوند آفریننده جهان ماده ، برای معرفی خود اقدام به ارسال یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر نموده که فقط 123999 تای آن ها به مردم سرزمین دیو پرستان تعلق داشته اند و روش ارسال آن ها چنین بوده که در صحرای سوزان عربستان و قبائل چادر نشین ، هر کس و خانواده ای را می دیده ، یک پیامبری برایش می فرستاده است

!

و باور کردیم که خداوند به ابراهیم خلیل الله این اجازه را داده است که در سنین کهولت با کنیز خود همخوابه گردیده و فرزندی را خواستار شود و چنین شد

!

حق بشر در این فرضیه چیست و کجاست ؟

آیا هاجر ، این کنیز درمانده و باسارت مردم غارتگر رفته را حقی از دید خداوند عادل نبوده ؟

 

و در هجرت اجباری تا هاجی شدن و هاج و واج به خدا خیره شدن ، درخواست یاری کردن ها و دویدن ها در صحرای سوزان عربستان ، درمانده فرزند تشنه لب شدن و چشم در چشم مرگ دوخته ، هم آورد خورشید سوزان شدن و برای نجات فرزند چنگ بر زمین انداختن ! که در نگاه متجاوزان به هیچ انگاشته شده ، و کشیدن آب از زمین سوخته را به قدوم مبارک اسماعیل نسبت دادن و این همه بی رحمی و قساوت را ؟

 

چگونه ارزیابی کردی ای ایرانی آزادیخواه و عدالت پیشه ؟

 

بکدام فریب با قوم پلید و متجاوز صحرا هم داستان شدی و غارت را و تجاوز را به خدای بخشنده و مهربان نسبت دادی ؟

هج را حج کردی و راه را کج و بر این کج روی های زشت چه اصرار تلخی می ورزی که مایه سرافکندگی بزرگان و دانایان کشور ، میهن و تاریخ می شوی

!

بر کتابی مهر صحت و سلامت زدی که ریشه اش را نشناختی و نفهمیدی که سخن کتاب تا آن جا که از فارسی به عربی برگردانده شده از محتوائی اعجاز گونه برخوردار است و در دیگر آیات که مشخصا در صحرای عربستان و در جریان حوادث پیش آمده بر آن افزوده گردیده از محتوائی زشت و متجاوزانه برخوردار بوده است

.

آیآتی که بیوه هیجده ساله محمد را محروم از ازدواج مجدد کرده ، به فساد می کشاند

.

آیاتی که حق زنان محمد در نوبت همبستری را ضایع می کند و علنا می گوید محمد وظیفه رعایت عدالت در نزدیکی با همسرانش را ندارد و می تواند فقط در بستر دختر سرخ مو ، سپید پوست و گوشتالود عرب که عربستان را خیره به خانه محمد کرده بود و محمد مرتب ایاتی در زمینه پرهیز مردم از نگاه ها و تمناهای هرزه مردان غارتگر عرب که به حکم خداوند اجازه یافته اند به اقوام و ملل و مردم مذاهب دیگر هجوم برده آنان را غارت کنند ! مردانشان را به بردگی و زنانشان را به کنیزی و فرزندان ایشان را برای تفنن جنسی به بند بکشند

.

شرم نمی کنیم از تصدیق ، چیزی که نشناختیم و نمی شناسیم ؟

به یاد آور شبیخون عرب موش خوار را به سرزمین مادری و اشغال شده ات و شمشیرهائی که به طمع مال و ناموس نیاکانت مردان خوش باور را به کام خود کشید و از کرامت انسانی و رحمت اسلامی بهره مند نگردیدند تا عرب از لذت متمتع گردد و پس از بهره وری عرب از جان و مال و ناموس ایرانی ، بردگان ایرانی فرصت اقرار به شهادتین را درک کردند و زیر بار تازیانه و تمناهای جنسی عرب موش خوار روزگار به سر آوردند و قصه تلخ زندگی را به گور سرد بردند

.

و یاد آور روزگاری که قلتبان های بکتاشی از صوفیان آناتولی ، در هم داستانی با انگلیس و شیوخ شیعه لبنانی ، شیعه را کتابت کردند و ابلیسانه در تلبیس شدند و دین خود را به ظاهری فریبنده به نام ال محمد و چهارده معصوم ، با ضربت چماق بر سرمان ، به ما فرو کردند و مردمی که تا دیروز ادر اسلام و هم داستانی با خلفا راشد زندگی می کردند ، یک شبه شدند دشمن عمر و جشن عمر کشان راه انداختند و بر گرد آتش رقصیدند که عمر عمرو هو هو سگ پدرو هو هو عمر نگو بلا بگو ، سنگ در خلا بگو و اکنون سی سال غارت و چپاول بیگانه و این اشغال زشت که به پشتیبانی فروشندگان مردم و میهن از پس افتادگان تخم و ترکه اعراب از زنا به نام غنیمت و بر چسب اقائی و سیادت حرامزادگان بر مردم ایران و هزاران ننگ و نکبت دیگر که از حوصله خارج است

.

در سحرگاهان که چوبه دار بر پای میداری ، خویشتن را ببین که به مزدوری که رفته ای و آن گاه که سنگ بر صورت هم میهن میزنی ، بیاد آور دختران معصومی را که به حکم شیطان در ایشان آویختی و حجله زفاف‌شان به حلقه طناب دار پیوند زدی و هرگز گمان نکردی که این هم وطن به حکم بیگانه بردار می شود و به جرم روشن بینی

!

گیرم که رضای خدای قوم یهود کاسب شدی ، در روز حساب به کدام سرمایه با خود روبرو خواهی شد ، آن گاه که کتاب ذهن تو به سخن در آید و نهاد پوشیده و کافرت را بر ملا سازد !

توصیف کنم ؟

بگذار و بگذر ، مواظب باش درهای رحمت الله بر تو پوشیده نگردد ! واسطه ای بیاب ! واسطه ای آبرومند نزد الله ، چه کسانی بهتر از عبدالله زادگان قریش ؟ آنان که جان و مال و ناموس مان بر باد دادند و زنان و کودکان مان را وحشیانه مورد تجاوز قرار دادند ، نیزه در شکم کودکان مان فرو کردند ، دختران مان را به بازار مکاره در مدینه محمدی فروختند و مردان مان را به بردگی وادار کردند و از زن و مرد مان تمتع جنسی بردند که عرب از لوط است و لوط از عرب

!

تو در قبائل عرب از حلال و حلال زاده نشان مجوی و از باور بر حق و عدالت ایرانیان قبل از زرتشت آگاهی پیدا کن و جز به راه ادم ، پدر از بهشت رانده مان ، مگو راه حق که همه راه ها از شیطان است و راه یکی ، توبه

!

او

سئوالی که درسایت مرجع متخصصین مطرح کردم ، البته قرار نیست اجازه خروج بگیرد ! بهمین خاطر این جا هم مطرح می کنم ، شاید روشنی ای بدست آید .

شاد و سرفراز بمانید .

نوشته شده توسط علامه ساعت 02:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ پراکنده ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

سه شنبه 12 شهریور 1387
بیانیه مشترک فرزندان ایران زمین و رهجویان گمنام

مهربان
درود بر شما
بیانیه مشترک فرزندان ایران زمین و رهجویان گمنام به نوع بشر و نمایندگانشان در سراسر زمین
امروز که ملت ایران زیر سم تک تازی های مشتی تازی دیو صفت و نشانده سیاست باز های جهان ، بر اداره سرزمین ها، جان و مال و ناموسش دریده و غارت می شود و سیاستمداران جهان  در هم سوئی با این قوم راهزن و غارتگر از هزاروچهارصد سال پیش تا کنون به ناجوانمردانه ترین روش ها ، سهمی کلان در اندازه  تغذیه همه مردم جهان بدون حضور مردم ایران را بنام منافع ملی ،به جیب خود و ملت های خود کرده اند .
 اکنون نیز رژیم منحوس و اشغالگر جمهوری اسلامی در ایران در تامین اهداف جهانخواران ، نشانه های جهانگیرانه و خرج کردن از کیسه جان و مال و ناموس مردم ایران ، در تهدید جوامع جهانی در انتخاب مرگ ، یا ، قبول اسلام و ادعای رهبری جهان ، از سوی جمعیتی  از پلید ترین رجاله های رجل نمای تاریخ بشری و کوبیدن بر کوس آتش و خون و خواست محو مردم ها و اقوام بشری از روی زمین ، به حکم موسی که امروز در کف با کفایت وارثان محمد قرار گرفته است ، هر روز به بی شرمانه ترین روش های ممکن ، قوانین داخلی و بین المللی را زیر پا گذاشته و با قلب ، مقام آیت الهی و جعل ولایت ، انسانی معتاد و بیمار را بر کرسی رهبری مردمی با پیشینه ای بزرگ از فرهنگ و تمدن ، قبل از اشغال توسط اعراب ، نشانده و همراه با دیگر جاعلان ، حکم الله و یهوه را بر زمین اجرا می کنند .
اروپا سابقه ای روشن در تحمل کیفر مردم در اجرای احکام الهی دارد و شاید شرائط رو به انحطاط امروز ملت ها ، اذهان و اندیشه ها را از تاریخ و پیشینه ملت ها پاک کرده و خاطره « گالیله و ژاندارک » به نسیان و فراموشی سپرده شده !
امروز که قدرتمندان دنیا در پی تامین منافع قدیمی خود در جهان ، با همان روش های شناخته شده تاریخی به دسیسه و سیاست ُ بر عمر اشغالگران ایران اضافه می کنند و در حقیقت از دشمنان ملت ایران نگهبانی و حراست داشته ، جنگ سرد دیگری را در جهان رقم می زنند ، باید بخاطر داشته باشند ، تا امروز یکصد و بیست و سه هزار و نهصد و نود و نه پیامبر متقلب و دروغ گوی اقوام پلید و دیو صفت جحود  و مشتی از اراذل غارتگر و  خونخوار ،با کلام سحر و جادو ، روان مردم ما را در حصار نادانی و جهالت به بند کشیده بودند .
 ترس از بت بزرگ خانه کعبه ، بتی که ابراهیم تبر بر شانه وی نهاد و پدر محمد به اراده پدرش بنده او نامگزاری شده ، « عبدالله » ، شد ، مردم ما را به کلام سحر و جادوی عرب فریفته ، مانع دید روشن به حقائق می شد .
 محمد این بت سرنگون شده بدست مقام و ثروت سفیانی را از پستوی بتکده کعبه بیرون کشیده و از خشم همه بت ها را سرنگون کرد که تا امروز بر همه بت های جهان شوریده و بت بچه های خود را بر حکومت جهان گمارده ، بر ترس بشر می افزاید و آزادی مردم را در انتخاب دین ، بزیر تیغه شمشیر برده و به حکم نامردمان از میان بر میدارد که ، امروز مردانی از این سرزمین تا قعر آسمان فرو رفته و این بت آسمانی را به زمین کشیده و زیر خروارها تفو و لعن ، دفن کرده و می رود که این نشانه ها بصورت فراگیر در اختیار ملت ها و مردم ایران قرار گیرد تا زمین از فساد الله و یهوه پاک گردیده ، برادری و برابری به میان فرزندان بشر بازگردد و بشر به این درک نائل آید که یک ، دو نشده و همه ما نتیجه تکثیر یکدیگریم تا بتوانیم در فراغ بال و آزادگی راه های حصول به جاودانگی را طی کرده ، ریشه رنج را از زمین بزدائیم  و فرزندان خود را دوست بداریم .
کفر و شرک و نفاق که الحاد را می زاید ، تا کنون جز رنج و تباهی بر زمین نیفزوده و نتیجه این انتخاب زشت و اصرار بر جهالت و نادانی و باور موهومات و رواج خرافه ، حکومت های ظلم و جور است  جمهوری اسلامی  که دنیا به خیال خام خود ، با سوء استفاده از گمراهی و اسارت مردم ایران ، دست در دست دزدان و غارتگران به قلع و قمع ، جان و مال و ناموس مردم ایران همت گمارده و بنام منافع ملی ، ملت ما را غارت می کند .
کمترین محصول پلیدی ها بروز بلاهای طبیعی و گرم شدن زمین است و ملت ها گمان نبرند که این تنها ایرانیان هستند که تاوان سیاست مفسدان را می پردازند .
هزاروچهارصد سال تجاوز آشکار قوم پلید جحود بر سینه تاریخی این مردم خودنمائی میکند ، که خلط میان اقوام ، سبب آن بوده و هویت ایرانی در لابلای هویت های بی هویت تاریخ از ترک و عرب و روم و روس ، تلالو و روشنی خود را از دست داده  و می رفت تا بدست پلید ترین دژخیمان تاریخ محو و نابود شود که ، شاعرانی بزرگ از میان کوچه وبازار و مردم عادی سربلند کرده و تاریخ را نقد و بررسی جانانه کردند و بزرگانی هم چون شاهین نجفی ، امید پور یوسفی ، محسن نامجو ، م . ر غلامی ، این خوانندگان معترض و جوان معترض در داخل ، که در برابر هیولای مرگ ، می رقصند و هزاران جوان دردمند ایرانی که در زمان غارت و سرکوب ، از پائین ترین طبقات جامعه ایرانی سر به آسمان رسانده و همه بت های تاریخ بشری را به زیر کشیده ، بر همه اعتقادات ناپاک و پلید خط قرمز کشیدند ، طبیعت را به مرز نابودی نزدیک و نزدیکتر می کند و انسان غافل است .
دیری نخواهد گذشت که ملت بیدار ایران که همه شما به نیکی آگاهید ، در انتظار زمان خویش هستند و همین سی سال گذشته فقط برای حفظ وحدت ملی و سرزمینی از هر اقدام خام و نابخردانه ای سر باز زده و آلوده سیاست ها نشدند .
این روشن بینی اخطار و آگاهی است تا بشریت و نهادهای بین المللی بخود آمده به حکام خود گوشزد کنند که دست خود را از سفره ملت ایران کوتاه کند و این مردم را به خود واگذارد ، تا تکلیف خود را با مشتی مزدور حرامی و راهزن روشن کند .
سیاستمداران نامردمی جهان قدرت ، با پشتیبانی از گروهک های منحط و ضد ملی که سالهاست به غارت اندیشه و سرمایه های جوان این سرزمین اشتغال داشته و از این رهگذر تامین معاش شخصی ، در حد پادشاهان افسانه ای را برای خود رقم زده  و از ناآگاهی مردم ما سود می برند ، خیال خام حکومت بر این کشور را می پرورانند  و در این راه از هیچ جنایتی فروگذار نکرده و نمی کنند .
سازمان هائی شبیه به سازمان مجاهدین خلق ، که به پشتیبانی قدرتمندان در کنار ایران خیمه زده و حبس و زندان و جوخه های مرگ را آفرید و رنج آور ترین خاطره های بشری را بر دفتر خاطرات مردم ایران زینت و نگین کردند .
هزاران جوان از این سرزمین را یا کشتند و یا به دام مرگ فرستادند !
 سازمان های کمونیستی با فجایعی رنج آور تر و هزاران گروهک و دسته که از ناحیه قدرتمندان سیاست در جهان ، اداره و رهبری شدند و بساط تفرقه و جدائی میان فرزندان ایران را باعث شده ، در آرزوی تجزیه این خاک تجزیه شده زشت ترین افکار را در سر پرورده و می پرورانند .
جامعه بین المللی باید بداند که در برابر یک انتخاب قرار گرفته و باید میان غارت مردم ایران و دوستی با ملت ایران ، یکی را برگزیند و دوره حکومت الله بر ایران به آخر رسیده و دیری نخواهد گذشت که اعراب مهاجم و تخم و ترکه پلیدشان تاوان جنایات تاریخی خود را پس داده ، بار دیگر مردمی ایرانی بر صفحه روزگار ظاهر شود .
 دنیا باید بداند که ایرانی آزاد ، برابر است با سربلندی بشر و رشد ، درک و آگاهی  ، دانش ، ترقی و سعادت برای مردم زمین ، در راه آبادانی و گمان نمی کنم آن روز ، برای غارتگران روز خوشایندی باشد .
آنان که با بساط میهمانی های ملوکانه از سفره این مردم ، می خورند و می چاپند و می برند باید بدانند که این ملت های ایشان هستند که در روزگار موعود تاوان این جنایات را باز پرداخت خواهند کرد .
ما مردم ایران همه ارتباطات بین المللی اشغالگران سرزمین ایران را ، در صحنه جهانی را محکوم کرده و نتیجه پایداری این قوم غارتگر ، که به جان و مال و ناموس این مردم رحم نکرده و نمی کند و هر روز بر تهدیدات خود می افزاید را ، در رفت و آمد های این سیاستمداران غارتگر باور کرده و همه این فعل و انفعالات را در سرنوشت و آینده بشریت دخیل و تاثیر گزار می دانیم .
رهجویان گمنام & فرزندان ایران زمین
دوازدهم شهریور 1387

نوشته شده توسط علامه ساعت 11:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ پراکنده ,

ویرایش شده در پنجشنبه 14 شهریور 1387 و ساعت 04:09 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 11 شهریور 1387
وای رسم شهرتان بی داد بود

حال ما بد نیست غم کم میخوریم      کم که نه هر روز کم کم میخوریم

آب میخواهم سرابم میدهند    عشق می ورزم عذابم می دهند

خوب نمی دانم کجا رفتم به خواب    از چه بیـــــــــدارم نکردی آفتاب

خنجری بر قلب بیمارم زدند     بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ی نامرد بر پشتم نشست     ازغم نا مردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سنگ آزاد شد    یک شبِ بیداد آمد داد شد

عشق اگر اینست مُرتاد میشوم    خوب اگر اینست من بد میشوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است   کافرم دیگر مسلمانی بس است

در میان خلق سردر گم شدم   عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد از این با بی کسی خو میکنم    هر چه در دل داشتم رو میکنم

نیستم از مردمِ خنجر به دست   بُت پرستم. بُت پرستم. بُت پرست

بُت پرستم بُت پرستی کار ماست  چشم مستی تحفه ی بازار ماست

من که با دریا تلاطُم کرده ام        راه دریا را چرا گم کرده ام

قفل غم بر درب سلولم مزن     من خودم خوش باورم گولم مزن

من نمی گویم که خاموشم مکن   من نمی گویم فراموشم مکن

من نمی گویم که با من یار باش      من نمی گویم مرا غم خوار باش

من نمی گویم دگر گفتن بس است  گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شیرین شاد باش    دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

آه .. در شهرِ شما یاری نبود      قصه هایم را خریداری نبود

وای... رسم شهرتان بیداد بود      شهرتان از خونِ ما آباد بود