سه  ماه یکصد هزار  امضا به پارلمان اروپا رهجویان گمنام
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .

نظرسنجی
آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ
لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما


لوگوی دوستان

آمار وبلاگ
امروز : پنجشنبه 18 مهر 1387

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

چهارشنبه 27 شهریور 1387
آدرس جدید تارنمای رهجویان گمنام

مهربان

درود بر شما

با زدن روی ورود به آدرس جدید وارد شوید

ورود

نوشته شده توسط علامه ساعت 11:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ پراکنده ,

ویرایش شده در شنبه 6 مهر 1387 و ساعت 09:09 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

چهارشنبه 27 شهریور 1387
کد لوگوی پشتیبانی از سه ماه صد هزار امضا

سه ماه صد هزار امضا نه به دیکتاتوری

کد لوگو را از این جا بردارید

پانزدهم آگوست تا پانزدهم نوامبر 2008

 

1- چه كسی برگزار كننده کمپین 100.000 امضاء است؟

- گروه موسیقی “تپش 2012” كه از جوانان ایرانی و آلمانی تشكیل شده است گرداننده این کمپین است.
- کمپین 100.000 امضاء به هیچ حزب و گروه سیاسی وابستگی ندارد.
- گروه “تپش 2012” در سال 2006 برنده جایزه موسیقی بین‌الملل ِ ایالت نورد راین وستفالن شد.
- گروه “تپش 2012” با موسیقی، ویدئو و كنسرت برای حقوق بشر در ایران فعالیت می‌كند.
برای اطلاعات بیشتر به این سایت مراجعه كنید. www.tapesh-2012.com

2- هدف اصلی از برگزاری این کمپین چیست؟

الف- جمع‌آوری 100.000 امضاء در سه ماه (از 15 آگوست تا 15 نوامبر 2008)
ب- امضاهای جمع‌آوری شده در دهم دسامبر 2008  و همزمان با روز حهانی حقوق بشر به پارلمان اروپا در بروكسل عرضه خواهد شد.
پ- جلب توجه مطبوعات و رسانه‌های بین‌المللی به شرایط حاكم در ایران و نارضایتی‌های مردم ایران.

3- شما چه چیزی را امضاء می‌كنید؟

- نه به جمهوری اسلامی.
- نه به نابرابری زن و مرد،
- نه به شكنجه، اعدام و نقض حقوق بشر،
- نه به سركوب و دستگیری دانشجویان، كارگران، فعالین حقوق بشر، اقلیت‌های ملی یا مذهبی،
- نه به ترور دگر اندیشان و مخالفان این رژیم در داخل یا خارج ایران،
- نه به یك جنگ خانمان سوز و زمینه سازی های ماجرا جویانه آن توسط حاکمان نالایق جمهوری اسلامی ایران
- آری به دمكراسی، سكولاریسم و آزادی،
آری به عدالت اجتماعی و حقوق بشر،
- آری به رفاه و آسایش و صلح و دوستی و همزیستی مسالمت آمیز،
- آری به حاکمیت قانون و پایبندی به کنوانسیونهای بین المللی و بازگشت به جامعه جهانی با رفتاری مسئولانه

 

4- چگونه می‌توانید از کمپین پشتیبانی كنید؟

- اولین و ساده‌ترین راه امضای متن کمپین است.
شما می‌توانید این متن را همین جا روی سایت امضاء كنید
یا از طریق فاكس به این شماره بفرستید +49- 234- 4388556
یا با ایمیل برای ما بفرستیدinfo@100000-emza.com
یا به آدرس ما پست كنید Postfach 250344, 44741 Bochum
- معرفی کمپین به دوستان خود و تشویق آنان برای امضاء ، یكی دیگر از راههای مهم پشتیبانی است.
- اگر شما خبرنگار و یا وبلاگر هستید می‌توانید اخبار کمپین را به اطلاع همگان برسانید.
- اگر شما هنرمند هستید می‌توانید در برنامه‌هایتان بینندگان خود را به امضاء و همكاری تشویق كنید.

5- چه شرایطی برای امضاء كردن لازم است

 
- تنها شرط شركت در این کمپین دارا بودن سن 18 سال كامل به بالا می باشد.
- همه افراد با هر ملیتی می‌توانند امضاء كنند.

6- محرمانه بودن

 
بر اساس اصل " حفظ اطلاعات" ، ما خود را موظف میدانیم که تضمین کنیم مشخصات شما فقط در این کمپین استفاده خواهد شد و كاملاً محرمانه خواهد ماند.
اینكه كدام بخش از مشخصات شما روی سایت نشان داده شود كاملاً بستگی به انتخاب شما دارد.
حتی تمام مشخصات شما می‌تواند مخفی بماند.

تیم صد هزار امضاء

  • - امید پور یوسفی
  • - ویدئو با همکاری: آریا، بهناز، میشا، اکارد، هلموت، شرو، دنیس، مانی، عباس، سینا، جسی، تانیا، امید، حمید، ارکان، دنیا
  • - موزیک: شاهین نجفی، میشا
  • - با تشکر از: کوشان، علی
  • - ترجمه: کامران، آرمان، عباس، آرمین
    - ساپورت فنی و ادمین: رضا یونس شاد (admin@100000signatures.com)
    - با تشکر از دوستانی که ما را در این راه تشویق کرده و در راه اندازی این کمپین از هیچ کمکی دریغ نکردند
نوشته شده توسط علامه ساعت 09:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ پراکنده ,

ویرایش شده در چهارشنبه 27 شهریور 1387 و ساعت 09:09 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 25 شهریور 1387
نگاه مردانه
مهربان
درود بر شما
زن و شوهر ، دعوا کنند ، ابلهان باور کنند .
نزدیک به بیست سال پیش هم پیشتر بود که نوشتم :
ایران وطن بی کفن و بی سر و بی سامانم
قصه بی کسی توست که کرد داغ آنم !
که شاید روزی ، این نوشته رو لای ورق پاره های زندگی پیدا کردم و در جائی ثبت کردم .
قریب به ششصد سال است که مبارزان راه آزادی کسانی بوده اند که در طبقه ای جدا از مردم زندگی ، کرده و اصولا غمخوارانی ، سربار مردم و حمال بیگانه بوده اند .
آزادی خواه کسی است که  ، رفتارهای بین مردم و اقتصاد را مخالف با نظر و خواسته خود می بینند و از زمین و زمان طلب کار می شود . بدنبال حرف های خوشگل می گردد . خط سرخی می کشد بر برگی که رویش نوشته اند : خوشگل حرف نزن ، حرف خوشگل بزن ! از آن جا که فعال سیاسی در دگمه نظریات سودجویانه خود بسته شده و حاضر به شنیدن سخن مخالف ، نیست ؛ او برای حرف زدن آمده . به همین خاطر همیشه « انگلیزم » قشنگ حرف می زند ، چون وقت بیشتری برای دریافت سخن قشنگ در اختیار اوست و شاید بتواند خوشگل حرف بزند ، اما حرف خوشگل نوچ !
 از انگل ها جز فساد بر زمین رواج داده نشده و آن است که ما از نقش انگلیسم غافل مانده و باز ، باز می گردیم که بهتر است بازگردیم به ریشه و معانیه لغات و مفاهیم و باور کنیم که بشر از بالا به پائین در حال سقوط است و از دانستن به سمت نادانی در جریان ! اما چون وارونه بین است ، سقوط را ارتفاع و اسفل را گلستان می بیند .
آزادیخواهان چون حرف های مهمی تو کله شون هست ، گوششون به حرف مهم ، بدهکار نیست . اینطوری میشه که ششصد سال بعد از اون هشتصد سال ، با توجه مبارزات حق طلبانه فعالان عرصه سیاست ، نتیجه به سود طراحان فعالیت های سیاسی تمام شده و هر بار پس از پیروزی مردم ، انقلاب خوراک دزدان شده و به کام طراحان فرو رفته .
 دوری زدیم ، برگشتیم سر جای اولمون !
نمی خواهیم از دگمه بسته ذهنیات فراتر رویم و با رویاها مان در پرواز انقلاب بر فراز آسمان به خبرنگار  رندانه می گوئیم :«احساسی » ندارم !اضطراب را پوشیده ایم اما دل ، این که چه خواهد شد ؟ مردم همین طور خر می مانند ، تا سوار باقی بمانم ! ؟
هر روز عصر از خواب بیدار شده ، فعال می شود !
 آب میوه ای می خورد ، سیگاری می کشد ، کتابی بدست می گیرد ، به تخت بازگشته به رویاها فرو می رود ، وقتی جرقه ای از بارقه ء تفکرات مکتوب ، در ذهنش درخشید ، کار خود را تمام دانسته ، پس می تواند ؛ بر بال ملائک سوار شود به آسمان خیال برود ، احکام مجازات صادر کند و مردم برایش هورا بکشند ، در حالی که هنوز در اوج احساس ، صدای « تکبیییییییییی ههههور از لابلای جمعیت ، به گوش میرسد و در میان همهمه مردم و یکی دو نگاه کوتاه ، گم و گور می شود .
مبارز سیاسی فراتر از زمان و مکان خود زندگی می کند و هرگز نمی بیند دستان تاول زده پدر و پوست سائیده شده و ترک های سرخ پشت ، دستان ظریف و زیبای مادر !
او خواهرش را نمی بیند که در حسرت یک نفس آزادی ، هم چون یخ ذوب می شود .
فیگور روشنفکری و فریب دختر همسایه !
چرا از ما ؟ دیگران جلو بیفتند ، ما که ، جلو دار زاده ایم !
او
 
نوشته شده توسط علامه ساعت 10:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ پراکنده ,

ویرایش شده در دوشنبه 25 شهریور 1387 و ساعت 03:09 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

جمعه 22 شهریور 1387
نظام آموزشی و پرورشی در اسلام : می خواهم فاحشه شوم
مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار – اگر نه بیشتر – تکرار شده ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم " می خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟ " و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاء ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزار ها بار تکرار شده اند ، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده " مهندس هوا و فضا " ، " پدرم می گوید الان ام وی ام بهترین رشته ی دنیا است و خیلی پول دارد – منظورش MBA است " " دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد " و ... . ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است " می خواهم فاحشه بشوم " شاید اولین باراست که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده .
" خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... ( معلومه که نمی دانی ) ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است .این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست .
... من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند . برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند . همکار هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند .
تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند .
من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند "
نوشته شده توسط علامه ساعت 09:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ پراکنده ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari